تبليغاتX
سکووووووووووووووووت دل

سکووووووووووووووووت دل

              

 آقاجان، مگر سر خود را بر نیزه ندیده اید؟

 مگر بوی خون را نمی شنوید؟

آنهم با اهل بیت (ع)؟ آنهم با علی اصغر(ع)؟ با وجود زینب(س)؟ با حضور دردانهء سه ساله تان؛

رقیه(س)؟....

 نه، انگار کار از کار گذشته است، قرنهاست کار از کار گذشته است.... اما، خوب که نگاه می کنی می بینی رمزی را که با تو گفته می شود، چه رازی را با تو باز می گویند:

 کلّ اَرض کربلا و کلّ یوم عاشورا. یعنی اگرچه قبله در کعبه است؛ امّا فَاینَما تُوَلّوا فَثَمّ وَجه الله.(بقره/۱۱۵)

 یعنی هر جا که پیکر صدپارهء تو بر زمین افتاد، آنجا کربلاست؛ نه به اعتبار لفظ و استعاره.

 و هر گاه که عَلَم قیام تو بلند شود عاشوراست؛ باز هم نه به اعتبار لفظ و استعاره.

 و اگر آن قافله را قافلهء عشق خواندیم در سفر تاریخ، یعنی همین.

 من جا ماندهء این قافله ام !

ولی هر طور باشد ، به هر طریق که امام (ع) بپسندد خود را می رسانم ـ فقط ـ من کجا و آن قافله کجا ؟ من و از خود بریدن؟ من و بی من شدن ؟

وای بر من اگر برسم و وسوسه ء سکه های اُموی نگذارد تا آب به لب های تشنهء کودکان برسانم و ...

+ نوشته شده در 86/10/22 15:50 دل نوشته ي آبجی مرژی |


اگه ریشای یه یهودی بلند باشه میگن یه مومنه و داره ایمانشو نشون میده

اما اگه ریشای یه مسلمون بلند باشه میگن یه افراطی و تروریسته

یه راهبه اگه بخواد خودشو وقف خدا کنه حق داره خودشو از فرق سر تا نوک پا بپوشونه

اما اگه یه زن مسلمون بخواد اینکارو بکنه میگن داره خودشو محدود میکنه!

اگه یه زن غربی توی خونه بمونه و مسئولیت مراقبت از خونه و بچه هاشو به عهده بگیره میگن داره کار خوبی میکنه و به خاطر فداکاری ای که کرده مورد احترامه

اما اگه یه زن مسلمون بخواد اینکارو بکنه میگن باید بریم آزادش کنیم.. اون محدوده!

تو کشورای غربی هر دختری آزاده که به هر شکلی بره به دانشگاه چون آزادی و حقوقی داره

اما اگه یه دختر مسلمون بخواد از حجاب استفاده کنه حق ورود به دانشگاه رو از دست میده !!

اگه یه مسیحی یا یهودی کسی رو بکشه این هیچ ربطی به دین نداره

 ولی اگه یه مسلمون جنایتی انجام بده این اسلامه که محاکمه میشه!!

وقتی کسی یه ماشین عالی رو بد میرونه هیچ کس نمیگه تقصیر از  ماشینه !

ولی اگه یه مسلمون اشتباهی بکنه یا با مردم بد برخورد کنه میگن این تقصیر اسلامه!!!! 


اگه مشکلی داشته باشیم دنبال راه حل میگردیم..

اما اگه این راه حل توی اسلام باشه حاضر نیستیم حتی بهش فکر کنیم!



راستی چرا؟

+ نوشته شده در 86/10/19 1:15 دل نوشته ي آبجی مرژی |


یک راند دیگر مبارزه کن , وقتی پاهایت چنان خسته اند که به زور راه میروی .


یک راند دیگر مبارزه کن , وقتی بازوهایت چنان خسته اند که قدرت گارد گرفتن نداری .


یک راند دیگر مبارزه کن , وقتی خون از دماغت جاریست وچشمانت سیاهی میرود و چنان خسته ای که آرزو میکنی حریف مشتی به چانه ات بزند و کار را تمام کند .


یک راند دیگر مبارزه کن , و به یاد داشته باش مردی که همواره یک راند دیگر مبارزه میکند هرگز شکست نمیخورد .

+ نوشته شده در 86/10/16 23:2 دل نوشته ي آبجی مرژی |


این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده .
توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره

 

"When I born, I Black, When I grow up, I Black,
When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black,
When I sick, I Black, And when I die, I still black...
And you White fellow,
When you born, you pink, When you grow up, you White,
When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue,
When you scared, you yellow, When you sick, you Green,
And when you die, you Gray...
And you call me colored???.. ......."


وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم
وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم
و تو، آدم سفید
وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای
وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی
و وقتی می میری، خاکستری ای
و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در 86/10/13 10:23 دل نوشته ي آبجی مرژی |


 اگه گفتین  آن چیست که :

از خدا بزرگتر است
از شیطان بد جنس تر
اگر آن را بخوری ، خواهی مرد

جوابشو تو پست بعدیم می ذارم فعلا بمونین تو خماریش


+ نوشته شده در 86/10/13 10:19 دل نوشته ي آبجی مرژی |


یه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیرون كه یه جشن كوچیك دو نفره بگیرن. وقتی توی پارك زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشته ي كوچیك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اینكه شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین من برای هر كدوم از شما یه دونه آرزو برآورده میكنم. زن از خوشحالی پرید بالا و گفت:

 اوه! چه عالی! من میخوام همراه شوهرم به یه سفر دور دنیا بریم.

فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف!

 دو تا بلیط درجه اول برای بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی دستهای زن ظاهر شد!

حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت:

 خب… این خیلی رمانتیكه. ولی چنین بخت و شانسی فقط یه بار توی زندگی آدم پیش میاد. بنابراین خیلی متاسفم عزیزم…

آرزوی من اینه كه یه همسری داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچیكتر باشه!

زن و فرشته جا خوردند و خیلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه. و باید برآورده بشه. فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف!

مرد ۹۰ سالش شد!

نتیجهء اخلاقی: مردها ممكنه زرنگ و بدجنس باشند ، ولی فرشته ها زن هستند!

+ نوشته شده در 86/10/10 20:51 دل نوشته ي آبجی مرژی |


وقتی تو خیابون قدم میزنم و مرد جوونی رو میبینم که با چهره معصومش، داره جورابش رو کنار جوب آب میشوره، دلم آتیش میگیره.

وقتی با اصرار خانواده مجبور میشم کفش و لباس نو بخرم، در حالی که هنوز قبلی ها قابل استفاده اند و تو خیابون، زیر بارون یه جوون دیگه که گاهی هم سن و سال منه داره با کفش پاره قدم میزنه، فقط خودم رو نفرین میکنم.

وقتی دخترهای مثلا چادریمون زیر چادر هر کوفت و زهر ماری تن میکنن و یه دختری آرزوشه بیتونه یکبار چادر سرش کنه تا بگه از نگاه تند هوس بازها متنفره، فقط تو سر خودم میزنم.

وقتی شب عید دست همه مردم شیرینی میبینم و تو تاریکی شب یه پسر 14 ساله داره از لای زباله ها دنبال یه چیز کهنه میگرده، به غفلت خودم لعنت میفرستم.

وقتی میبینم بچه ای به پدرش فحش میده بابت اینکه اون روز به جای ده هزار تومن، نه هزار تومن پول تو جیبی گرفته و مردی بعد از یک روز جون کندن فقط 3000 هزار تومن تونسته برای خودش و زنش و 2 تا بچه کسب کنه، دوست دارم آب بشم و برم تو زمین.

 


الان میفهمم مولایم علی علیه السلام تو چاه میتونسته برای چه چیزهایی گریه کنه و با چه جراتی سر تو تنور آتش بکنه.

میفهمم اما عمل نمیکنم. عمل، عمل، عمل

خدایا خود پرستی را از ما دور کن که در روشنی روزت تو را گم کرده ایم.

خدایا وقتی نمیتوانم حرف دلم را با دوستانم رک بگویم، تاسف میخورم، خودت آگاهشان کن.

خدایا مگذار نفسم چراگاه شیطان شود، اگر چنین است جانم بستان که بار گناهم از این سنگین تر نشود.

 

+ نوشته شده در 86/10/06 2:4 دل نوشته ي آبجی مرژی |


معلم از خشم داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان
ولی آخر كلاسی ها...
لواشك بین خود تقسیم میكردند
و آن یكی در گوشه دیگر
جوانان را ورق میزد
با خطی خوانا بر روی تخته ای كز ظلمتی تاریك غمگین بود
تساوی را چنین نوشت :

یك با یك برابر است.


از میان جمع شاگردان یكی برخاست
همیشه یك نفر باید بپا خیزد
به آرامی سخن سر داد :
تساوی اشتباه فاحش و محض است
نگاه بچه ها ناگه به یك سو خیره شد
و معلم مات بر جا ماند
و او پرسید : اگر یك فردِ انسان واحد یك بود
آیا باز یك با یك برابر بود ؟
سكوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معلم فریاد زد : آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت :
اگر یك فردِ انسان واحد یك بود
آنكه زر و زور به دامن داشت بالا بود
و آنكه قلبی پاك و دستی فاقد زر داشت پایین بود
اگر یك فردِ انسان واحد یك بود
این تساوی زیرو رو میشد
حال میپرسیم : یك اگر با یك برابر بود
نان و مال مفتخواران از كجا آماده میگردید ؟
یا چه كس دیوار چین ها را بنا میكرد ؟
یك اگر با یك برابر بود
پس آنكه پشتش زیر بار فقر خم میشد
با كه زیر ضربت شلاق له میشد
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه خود بنویسید
كه

 یك با یك برابر نیست!

+ نوشته شده در 86/10/04 15:4 دل نوشته ي آبجی مرژی |


پرنده بر شانه های انسان نشست.
انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :اما من درخت نیستم! تو نمی توانی روی شانه من آشیانه بسازی !
پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدمها را خوب می دانم اما گاهی پرنده ها و آدمها
را اشتباه می گیرم !

انسان خندید و به نظرش این خنده دارترین اشتباه ممکن بود .
پرنده گفت : راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟

انسان منظور پرنده را نفهمید.اما باز هم خندید .
پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است .

انسان دیگر نخندید .انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد .
چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک آبی دور یک اوج دوست داشتنی...


پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را نیز می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است .
درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است اما اگر تمرین نکند فراموش می شود !!!
پرنده این را گفت و پر زد .

انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد.
آنوقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : یادت می آید ؟
تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود.
اما تو آسمان را ندیدی.
راستی عزیزم بالهایت را کجا جا گذاشتی ؟
انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد .

آنوقت رو به خدا کرد و گریست......

+ نوشته شده در 86/10/03 23:11 دل نوشته ي آبجی مرژی |


روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت .

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت " . می اید ، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست .

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :

" با من بگو از انچه سنگینی سینه توست ."

گنجشك گفت " لانه كوچكی داشتم ، ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود ؟

و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت

 " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمین مار پر گشودی ."

 گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود.

خدا گفت

 " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی."

اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت.

های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد.

              

+ نوشته شده در 86/10/02 1:1 دل نوشته ي آبجی مرژی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اشكي كه بي‌صداست. پشتي كه بي‌پناست . دستي كه بسته است. پايي كه خسته است . دل را كه عاشق است . حرفي كه صادق است. شعري كه بي‌بهاست. شرمي كه آشناست. دارايي من است. ارزاني شماس!


صفحه نخست
پست الکترونیک


سايت هاي جالووب

سپید اندیشان جاده ی ابریشم
نکته ی نغغغغغغغغغز
شما موفق هستید اگر ..
بلاگفا
برای آنانکه عاشق چیزهای جالبن
طراحی سایت
کامپیوتر
آرشیو پیوندهای روزانه


دل نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386



دوستان گل گلابي

بيا تووووو باحال- آبجی شبنم
و عشق افسانه شد_داش علي گل
به نام تک صدف دریای عشق
دلخسته
اشك غزل_آبجي فاطمه
غريب عاشق
چرك نويس__داش سامي
آريا ناز
گاهي وقتا لبخند بزن!!!_آبجي سمير
عاشق و معشوق_dash hamed
انديشه هاي يه انسان نه چندان معمولي_داش حسين
هر كوجا هستم باشم آسمون ماله منه(داش محمد)
سلااااااااااااااام DJ
پروانه ي عاشق
خدايا سراي محبت كجاست؟
آبجي دنياي آبجي شبنم گل گلابي
اميد داشتن تا لحظه مرگ _داش رضا
خواندني هاي ناب_آوا
سايه سكوت
عشقم ایران و ایرانی _داش مسلم
زندگي_آبجي مژگان
توقف ممنوع_داش علي كاريكاتوريست!
ترانه هاي كوچك غربت_داش عباس
کودتای عشق
كاش دلها آنقدر خالص بودكه...
ماه من...مونس تنهايي ام..
آسمان! امشب بحالم گريه كن_آبجي آیدا
عاشق عاشق شدنم_آبجي محبوب
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin