سلااااااااااااااااااااام
تو آپ قبلیم ازتون خواستم بگین:
چه طوری دورغگو رو میشناسین؟
تقریبا همه ی (دروغ شناسان حرفه ای )به کم حافظه بودن دروغگو اشاره کردن و بعضیا هم گفتن از چشماش می فهمیم! ولی نگفتن چه جوری؟
و حالا (ددددینگ!!!)
چند روش براى تشخيص دروغگوها
- چشم هاى كسانى كه دروغ مى گويند يا بازتر از حد معمول هستند و يا دائم به جهات مختلف حركت مى كنند. به علاوه آنها معمولاً از نگاه مستقيم به چشمان شما احساس ناراحتى مى كنند و روى شان را برمى گردانند.
- گاهى اوقات افراد دروغگو بخشى از صورت و يا دهانشان را هنگام حرف زدن مى پوشانند.
- وقتى از آنها سؤال كنيد دماغ يا گوششان را با حالتى عصبى مى خارانند.
- آنها هنگام حرف زدن (دروغ گفتن!)حركات اضافى زيادى انجام مى دهند.
- وقت دروغ گفتن زياد تپق مى زنند و اشتباهات فراوان گفتارى شان را اصلاح مى كنند.
- داستان هاى آنها معمولاً كلى است و جزئيات زيادى ندارد. آنها كليات را تكرار مى كنند تا خودشان را قانع كنند.
- داستان هاى آنها معمولاً گيج كننده و پيچيده است. دليلش را هم مى توانيد حدس بزنيد. آنها نمى خواهند شما به راحتى داستان را تجزيه و تحليل و بعد نتيجه گيرى كنيد.
- آنها خيلى سريع موضوع حرف را عوض مى كنند تا سؤالى از طرف شما مطرح نشود.
- وقتى از آنها سؤالى بپرسيد، معمولاً تظاهر مى كنند كه نشنيده اند. چرا؟ چون نياز به فرصتى دارند تا افكار خود را جمع و جور كرده و متناسب با داستانى كه تا به حال ساخته اند جواب دهند.
- وقتى از آنها سؤالى مى شود حالت دفاعى به خود مى گيرند و شما را متهم مى كنند كه حرف هايشان را باور نكرده ايد.
- چند روز بعد از آنها سؤالى درباره داستان شان بپرسيد تا شاهد تغيير جزئيات باشيد. چند ماه بعد همان سؤال را دوباره به نحوى مطرح كنيد تا يك داستان كاملاً متفاوت بشنويد!

+
نوشته شده در 86/11/29 14:51 دل نوشته ي آبجی مرژی
|
سلاااااااااااااام
ممنون از نظرای گوگولی مگولیتون!!
این بار ازتون میخوام بگین
چه طوری دروغ گو رو می شناسین؟
+
نوشته شده در 86/11/23 16:29 دل نوشته ي آبجی مرژی
|
سلاااااااااااام برو بچ گل و گلابی! خیلی مخلصیم!!
آپ این دفعه با دفعه های قبل فرق داره!
می خوام با خوندن هر کدوم از این گزینه ها اولین کلمه ای که به ذهنتون میاد رو بنویسین...
تذکرات:
- یه وق نشینین برام انشا بنویسینا!
- با شماره جواب بدین!
- این دنیا
- اون دنیا
- من(من نه ها . خودتو میگم!)
- خدا
- من(این دفعه دیگه منظور همون آبجی مرژیه!)
- حجاب
- آب
- خواب
- غذا
- مرگ
+
نوشته شده در 86/11/15 13:22 دل نوشته ي آبجی مرژی
|
استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند : پنجاه گرم , صد گرم و ...استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمیدانم دقیقاً وزنش چقدر است.
اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمیافتد.
استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى میافتد؟
یکى از شاگردان گفت: دستتان کمکم درد میگیرد.
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دستتان بیحس میشود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج میشوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات میشود؟ من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقاً.
مشکلات زندگى هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانیترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگهشان دارید، فلجتان میکنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهمتر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمیگیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار میشوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش میآید، برآیید!
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!
+
نوشته شده در 86/11/11 8:23 دل نوشته ي آبجی مرژی
|
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود باسرعت فراوان از خیابان كم رفت و آمدی می گذشت. ناگهان ازبین دو اتومبیل پارك شده در كنار خیابان یك پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبیل او برخوردكرد . مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دیدكه اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرك رفت و اورا سرزنش كرد.
پسرك گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی كه برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت:"اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت كسی از آن عبورمی كند. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور كافی برای بلند كردنش ندارم. برای اینكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده كنم".
مرد بسیار متاثر شد و از پسر عذر خواهی كرد. برادرپسرك را بلند كرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل گرانقیمتش شد و به راهش ادامه داد.
در زندگی چنان با سرعت حركت نكنید كه دیگران مجبور شوندبرای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !خدا در روح ما زمزمه می كند و با قلب ما حرف میزند. اما بعضی اوقات زمانی كه ما وقت نداریم گوش كنیم،
او مجبورمی شود پاره آجربه سمت ما پرتاب كند. این انتخاب خودمان است كه گوش كنیم یا نه !
+
نوشته شده در 86/11/06 12:53 دل نوشته ي آبجی مرژی
|
1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است.
3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند
شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
+
نوشته شده در 86/11/02 23:25 دل نوشته ي آبجی مرژی
|